بررسی و ریشه یابی مفهوم استعلا در فلسفه ی ملاصدرا و هایدگر
22 بازدید
محل نشر: فصلنامه اندیشه دینی، شماره 33، زمستان 1388 صص 1-24
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : گروهی
زبان : فارسی
هایدگر در فلسفه خود به نقد و بازسازی کل سنت متافیزیک غرب از افلاطون تا نیچه که از دید وی چیزی جز سیر بسط و تثبیت سوبژکتیویسم نیست، می پردازد. به عقیده هایدگر بر اساس تفسیر سوبژکتیویستی از انسان و رابطه وی با عالم، انسان از نظر وجودی کاملاً جدا و گسسته از عالم است. بر اساس این تفسیر که می توان اوج آن را در اندیشه دکارت مشاهده کرد، انسان به عنوان جوهر اندیشنده کاملاً از عالم به عنوان جوهر دارای امتداد جداست. لذا عالم برای اولین بار از راه معرفت بر انسان گشوده می شود. از نظر هایدگر چنین تفسیری حاصل غفلت از بنیان استعلایی وجود انسان می باشد. به عقیده وی انسان پیش از آن که بخواهد با عالم رابطه معرفتی برقرار کند، در بیرون از خود، در عالم حضور دارد. به همین دلیل وی از اصطلاح دازاین که به معنی آن جا- بودن است، برای نامیدن انسان استفاده می کند. دازاین به دلیل هویت استعلایی خود واجد نسبتی ماقبل معرفتی با موجودات و حقیقت وجود به عنوان بنیان موجودات می باشد که این نسبت ماقبل معرفتی از دید هایدگر بنیان دادگی اشیا در معرفت بشری است. از طرف دیگر با تعمق در فلسفه ملاصدرا می توان به بنیان های عمیق تری از استعلای وجودی انسان دست یافت. از نظر ملاصدرا استعلای انسان نتیجه ی رابطه ی وجودی و ضروری وی به عنوان موجود محدود، با وجود مطلق و نامحدود است که این رابطه تنها در پرتو تفسیر مبتکرانه وی از رابطه علت با معلول قابل فهم است. از نظر ملاصدرا استعلای انسان دارای سه بعد یا سه جنبه است که همه ی آن ها از ریشه ی واحدی سر برآورده اند؛ این سه جنبه عبارت اند از استعلای وجودی، ماقبل معرفتی و مابعد معرفتی که همگی ریشه در ساختار وجودی و استعلایی انسان دارند.
آدرس اینترنتی